به نام خدا
ناراحتم عصبیم کلافم ترسیدم بسته مفصلی از احساسات منفی ام
می تونم بگم غرق تنهایی ام غرق در قعر تاریکی و تنهایی
حس می کنم خودمم و خودم انگار تک افتادم و یه کشور باهام بده شایدم دلخورم چون کسی ک کشور مادریمه یا بهتر بگم کسی که برام معنی دنیا میده باهام شایسته رفتار نکرده خب حقمه وقتی دنیای خودتو به یه نفر محدود میکنی مشخصه با هر چیزی میرنجی و علیرغم خستگیت خوابت نمیبره
شاید وقتی پیرتر بشم یاد بگیرم که منطقی رفتار کنم و از این ادم احساسی آسی دیوونه ای که هستم دست بکشم یه منه دیگه که من نیست منی ک معنای من نمیده پووف
حتی نمیشه منطورم و برسونم
#بماند یادگاری _حماقت های بی پایان کار من
برچسب:
نویسنده: رضا رجبی