
دلگیرم دلگیر و خسته و اشفته و نگران و فلج، مغزم درد میکنه.
:)
خیلی حرف دارم تو سرم یه دختر داره داد میزنه شایدم گریه میکنه اما من توان ندارم جون حرف زدن ندارم حصله ندارم خستم خسته
*مرا دردی ست اندر دل که گر گویم زبان سوزد*
*و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد!*
برچسب:
نویسنده: رضا رجبی